خطبه اى از آن حضرت (ع) در آن اشارت است به پیشامدهاى ناگوار آینده

و من خطبه له ع تَخْتَصُّ بِذِکْرِ الْمَلاحِمِ:
اءَلا بِاءَبِی وَ اءُمِّی هُمْ مِنْ عِدَّهٍ اءَسْماوُهُمْ فِی السَّماءِ مَعْرُوفَهٌ، وَ فِی الْاءَرْضِ مَجْهُولَهٌ، اءَلا فَتَوَقَّعُوا ما یَکُونُ مِنْ إِدْبارِ اءُمُورِکُمْ، وَانْقِطاعِ وُصَلِکُمْ، وَاسْتِعْمالِ صِغارِکُمْ.
ذاکَ حَیْثُ تَکُونُ ضَرْبَهُ السَّیْفِ عَلَى الْمُؤْمِنِ اءَهْوَنَ مِنَ الدِّرْهَمِ مِنْ حِلِّهِ، ذاکَ حَیْثُ یَکُونُ الْمُعْطَى اءَعْظَمَ اءَجْرا مِنَ الْمُعْطِی ، ذاکَ حَیْثُ تَسْکَرُونَ مِنْ غَیْرِ شَرابٍ، بَلْ مِنَ النِّعْمَهِ وَالنَّعِیمِ، وَ تَحْلِفُونَ مِنْ غَیْرِ اضْطِرارٍ، وَ تَکْذِبُونَ مِنْ غَیْرِ إِحْراجٍ، ذلِکَ إِذا عَضَّکُمُ الْبَلاءُ کَما یَعَضُّ الْقَتَبُ غارِبَ الْبَعِیرِ، ما اءَطْوَلَ هَذا الْعَناءَ، وَ اءَبْعَدَ هذَا الرَّجاءَ!
اءَیُّهَا النَّاسُ، اءَلْقُوا هَذِهِ الْاءَزِمَّهَ الَّتِی تَحْمِلُ ظُهُورُها الْاءَثْقالَ مِنْ اءَیْدِیکُمْ، وَ لا تَصَدَّعُوا عَلَى سُلْطانِکُمْ فَتَذُمُّوا غِبَّ فِعالِکُمْ، وَ لا تَقْتَحِمُوا ما اسْتَقْبَلْکُمْ مِنْ فَوْرِ نارِ الْفِتْنَهِ، وَ اءَمِیطُوا عَنْ سَنَنِها، وَ خَلُّوا قَصْدَ السَّبِیلِ لَها، فَقَدْ لَعَمْرِی یَهْلِکُ فِی لَهَبِها الْمُؤْمِنُ، وَ یَسْلَمُ فِیها غَیْرُ الْمُسْلِمِ.
إِنَّما مَثَلِی بَیْنَکُمْ مَثَلُ السِّراجِ فِی الظُّلْمَهِ یَسْتَضِی ءَ بِهِ مَنْ وَلَجَها، فَاسْمَعُوا اءَیُّهَا النَّاسُ وَعُوا، وَ اءَحْضِرُوا آذانَ قُلُوبِکُمْ تَفْهَمُوا.
خطبه اى از آن حضرت (ع ) در آن اشارت است به پیشامدهاى ناگوار آینده
بدانید. پدر و مادرم فداى کسانى باد که در آسمان مشهورند و در زمین مجهول . چشم به راه حوادث آینده باشید. حوادثى ، چون پشت کردن کارهایتان و گسستن پیوندهایتان و روى کار آوردن خردسالان و کهترانتان . در آن هنگام ، زخم شمشیر آسانتر است از به دست آوردن یک درهم از راه حلال . در آن هنگام آنکه چیزى مى ستاند، پاداشش از آنکه چیزى عطا مى کند، بیشتر است . در آن هنگام ، مستیتان از شراب نیست که از نعمت است و لذت جویى است .
سوگند مى خورید نه از روى ناچارى و ضرورت ، دروغ مى گویید، بى آنکه به تنگنا افتاده باشید. در آن هنگام بلا شما را مى آزارد، آنسان ، که پالان کوهان شتر را مى آزارد. چه دراز است رنج و محنت شما و چه دور است آستان امید شما.
اى مردم ، زمام این اشتران را، که بار گناهانتان را بر پشت دارند، از دست رها کنید و از گرد سلطان خود پراکنده مشوید تا چون کارى کنید خود را نکوهش کنید. خویشتن را در لهیب فتنه اى که به شما روى آورده میفکنید و از راههاى فتنه باز گردید و جاده را براى آن خالى گذارید. به جان خودم سوگند، که در شعله آن مؤ من بسوزد و آنکه مسلمان نیست ، در امان ماند. (مثل من در میان شما چون چراغى است در تاریکى که هر که پاى به درون تاریکى نهد از آن نور گیرد. اى مردم ، بشنوید و به خاطر بسپارید و گوش دل حاضر آرید تا نیک دریابید.)

سخنى از آن حضرت (ع ) در باره معاویه

و من کلام له ع فی معاویه
وَاللَّهِ ما مُعاوِیَهُ بِاءَدْهَى مِنِّی ، وَ لَکِنَّهُ یَغْدِرُ وَ یَفْجُرُ، وَ لَوْ لا کَراهِیَهُ الْغَدْرِ لَکُنْتُ مِنْ اءَدْهَى النَّاسِ، وَ لکنْ کُلُّ غُدَرَهٍ فُجَرَهٌ، وَ کُلُّ فُجَرَهٍ کُفَرَهٌ، وَ لِکُلِّ غادِرٍ لِواءٌ یُعْرَفُ بِهِ یَوْمَ الْقِیامَهِ.
وَاللَّهِ ما اءُسْتَغْفَلُ بِالْمَکِیدَهِ، وَ لا اءُسْتَغْمَزُ بِالشَّدِیدَهِ.
سخنى از آن حضرت (ع ) در باره معاویه
به خدا سوگند، معاویه از من زیرکتر نیست . او پیمان شکنى مى کند و گنه کارى .
اگر پیمان شکنى را ناخوش نمى داشتم ، من زیرکترین مردم مى بودم . ولى پیمان شکنان ، گنه کارند و گنه کاران ، نافرمان . هر پیمان شکنى را در روز قیامت پرچمى است که بدان شناخته گردد. به خدا سوگند، مکر و خدعه مرا غافلگیر نکند و در سختیها ناتوان نشوم .

خطبه اى از آن حضرت (ع )

و من خطبه له ع
الْحَمْدُ لِلَّهِ الْفَاشِی فِی الْخَلْقِ حَمْدُهُ وَ الْغَالِبِ جُنْدُهُ وَ الْمُتَعَالِی جَدُّهُ، اءَحْمَدُهُ عَلَى نِعَمِهِ التُّؤَامِ، وَ آلاَئِهِ الْعِظَامِ، الَّذِی عَظُمَ حِلْمُهُ فَعَفا، وَ عَدَلَ فِی کُلِّ مَا قَضَى ، وَ عَلِمَ مَا یَمْضِی وَ مَا مَضَى ، مُبْتَدِعِ الْخَلاَئِقِ بِعِلْمِهِ، وَ مُنْشِئِهِمْ بِحُکْمِهِ، بِلاَقْتِدَاءٍ وَ لاَ تَعْلِیمٍ، وَ لاَ احْتِذَاءٍ لِمِثَالِ صَانِعٍ حَکِیمٍ، وَ لاَ إِصَابَهِ خَطَإٍ، وَ لاَ حَضْرَهِ مَلاٍَ.
وَ اءَشْهَدُ اءَنَّ مُحَمَّدا عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ ابْتَعَثَهُ وَ النَّاسُ یَضْرِبُونَ فِی غَمْرَهٍ، وَ یَمُوجُونَ فِی حَیْرَهٍ، قَدْ قَادَتْهُمْ اءَزِمَّهُ الْحَیْنِ، وَ اسْتَغْلَقَتْ عَلَى اءَفْئِدَتِهِمْ اءَقْفَالُ الرَّیْنِ.
اءُوصِیکُمْ - عِبَادَ اللَّهِ - بِتَقْوَى اللَّهِ فَإِنَّهَا حَقُّ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَ الْمُوجِبَهُ عَلَى اللَّهِ حَقَّکُمْ، وَ اءَنْ تَسْتَعِینُوا عَلَیْهَا بِاللَّهِ، وَ تَسْتَعِینُوا بِهَا عَلَى اللَّهِ، فَإِنَّ التَّقْوَى فِی الْیَوْمِ الْحِرْزُ وَ الْجُنَّهُ، وَ فِی غَدٍ الطَّرِیقُ إِلَى الْجَنَّهِ مَسْلَکُهَا وَاضِحٌ، وَ سَالِکُهَا رَابِحٌ، وَ مُسْتَوْدَعُهَا حَافِظٌ، لَمْ تَبْرَحْ عَارِضَهً نَفْسَهَا عَلَى الْاءُمَمِ الْمَاضِینَ مِنْکُمْ وَ الْغَابِرِینَ لِحَاجَتِهِمْ إِلَیْهَا غَدا إِذَا اءَعَادَ اللَّهُ مَا اءَبْدَى ، وَ اءَخَذَ مَا اءَعْطَى ، وَ سَاءَلَ عَمَّا اءَسْدَى ، فَمَا اءَقَلَّ مَنْ قَبِلَهَا وَ حَمَلَهَا حَقَّ حَمْلِهَا.
اءُولَئِکَ الْاءَقَلُّونَ عَدَدا، وَ هُمْ اءَهْلُ صِفَهِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ إِذْ یَقُولُ: (وَ قَلِیلٌ مِنْ عِبادِیَ الشَّکُورُ) فَاءَهْطِعُوا بِاءَسْمَاعِکُمْ إِلَیْهَا، وَ واکِظُوا بِجِدِّکُمْ عَلَیْهَا، وَ اعْتَاضُوهَا مِنْ کُلِّ سَلَفٍ خَلَفا وَ مِنْ کُلِّ مُخَالِفٍ مُوَافِقا.
اءَیْقِظُوا بِهَا نَوْمَکُمْ، وَ اقْطَعُوا بِهَا یَوْمَکُمْ وَ اءَشْعِرُوهَا قُلُوبَکُمْ، وَ ارْحَضُوا بِهَا ذُنُوبَکُمْ، وَ دَاوُوا بِهَا الْاءَسْقَامَ وَ بَادِرُوا بِهَا الْحِمَامَ وَ اعْتَبِرُوا بِمَنْ اءَضَاعَهَا، وَ لاَ یَعْتَبِرَنَّ بِکُمْ مَنْ اءَطَاعَهَا.
اءَلاَ فَصُونُوهَا وَ تَصَوَّنُوا بِهَا، وَ کُونُوا عَنِ الدُّنْیَا نُزَّاها، وَ إِلَى الْآخِرَهِ وُلا ها، وَ لاَ تَضَعُوا مَنْ رَفَعَتْهُ التَّقْوَى ، وَ لاَ تَرْفَعُوا مَنْ رَفَعَتْهُ الدُّنْیَا، وَ لاَ تَشِیمُوا بَارِقَهَا، وَ لاَ تَسْمَعُوا نَاطِقَهَا، وَ لاَ تُجِیبُوا نَاعِقَهَا، وَ لاَ تَسْتَضِیئُوا بِإِشْرَاقِهَا، وَ لاَ تُفْتَنُوا بِاءَعْلاَقِهَا، فَإِنَّ بَرْقَهَا خَالِبٌ، وَ نُطْقَهَا کَاذِبٌ، وَ اءَمْوَالَهَا مَحْرُوبَهٌ، وَ اءَعْلاَقَهَا مَسْلُوبَهٌ.
اءَلاَ وَ هِیَ الْمُتَصَدِّیَهُ الْعَنُونُ، وَ الْجَامِحَهُ الْحَرُونُ، وَ الْمَائِنَهُ الْخَئُونُ، وَ الْجَحُودُ الْکَنُودُ، وَ الْعَنُودُ الصَّدُودُ، وَ الْحَیُودُ الْمَیُودُ، حَالُهَا انْتِقَالٌ، وَ وَطْاءَتُهَا زِلْزَالٌ، وَ عِزُّهَا ذُلُّ، وَ جِدُّهَا هَزْلٌ، وَ عُلْوُهَا سُفْلٌ، دَارُ حَرَبٍ وَ سَلَبٍ، وَ نَهْبٍ وَ عَطَبٍ، اءَهْلُهَا عَلَى سَاقٍ وَ سِیَاقٍ، وَ لَحَاقٍ وَ فِرَاقٍ.
قَدْ تَحَیَّرَتْ مَذَاهِبُهَا، وَ اءَعْجَزَتْ مَهَارِبُهَا، وَ خَابَتْ مَطَالِبُهَا، فَاءَسْلَمَتْهُمُ الْمَعَاقِلُ، وَ لَفَظَتْهُمُ الْمَنَازِلُ، وَ اءَعْیَتْهُمُ الْمَحَاوِلُ، فَمِنْ نَاجٍ مَعْقُورٍ، وَ لَحْمٍ مَجْزُورٍ، وَ شِلْوٍ مَذْبُوحٍ، وَ دَمٍ مَسْفُوحٍ، وَ عَاضِّ عَلَى یَدَیْهِ، وَ صَافِقٍ بِکَفَّیْهِ وَ مُرْتَفِقٍ بِخَدَّیْهِ، وَ زَارٍ عَلَى رَاءْیِهِ، وَ رَاجِعٍ عَنْ عَزْمِهِ، وَ قَدْ اءَدْبَرَتِ الْحِیلَهُ، وَ اءَقْبَلَتِ الْغِیلَهُ، وَ لاَتَ حِینَ مَنَاصٍ، هَیْهَاتَ هَیْهَاتَ! قَدْ فَاتَ مَا فَاتَ، وَ ذَهَبَ مَا ذَهَبَ، وَ مَضَتِ الدُّنْیَا لِحَالِ بَالِهَا (فَما بَکَتْ عَلَیْهِمُ السَّماءُ وَ الْاءَرْضُ وَ ما کانُوا مُنْظَرِینَ).
خطبه اى از آن حضرت (ع )
ستایش خداوندى را که ستایش او در آفریدگانش منتشر است و لشکرش پیروز است و متعالى است عظمتش . سپاس ‍ مى گوییم به سبب نعمتهاى دمادم او و بخششهاى بزرگ او. خداوندى که بردباریش ‍ بسیار است و در مى گذرد و مى بخشاید.در هر چه داورى کند به عدالت داورى کند و به آنچه گذشته است و مى گذرد، آگاه است . پدیدآورنده موجودات است به علم خود و آفریننده آنهاست به حکمت خود. بى آنکه به کسى اقتدا کند یا از کسى بیاموزد، یا از نمونه کار صانع حکیمى بهره مند گردد و بى آنکه مرتکب خطایى شود یا با جماعتى مشورت نماید و شهادت مى دهم که محمد بنده او و پیامبر اوست . او را مبعوث داشت در حالى که ، مردم در گرداب جهالت و گمراهى گرفتار بودند و بر امواج حیرت سرگشته . افسارشان به دست مرگ و تباهى بود، به هر جا که مى خواست مى بردشان و بر دلهاشان قفلهاى ضلالت زده بود.
اى بندگان خدا، شما را به ترس از خدا سفارش ‍ مى کنم که تقوا حق خداست بر شما و حق شما را بر خدا سبب شود. از خداى یارى جویید که به تقوایتان یارى دهد و از تقوا مدد خواهید که حق پروردگارتان را بگزارید. امروز، تقوا براى شما سپر است و پناهگاه و فردا راهى است که شما را به بهشت مى رساند. راه تقوا راهى روشن است که هر که در آن راه رود سود برد. و آنکه امانت دار تقوا است نگه دارنده تقوا است . تقوا همواره خود را بر امتهاى گذشته و امتهاى برجاى مانده به سبب نیازى ، که روز رستاخیز بدان دارند، عرضه داشته ، زیرا فردا، خداوند آنچه را پدیدار کرده بازگرداند و آنچه را داده باز ستاند و از آنچه بخشیده بازخواست نماید.
چه اندک اند کسانى که پذیراى تقوا گشته اند و آنسان ، که شایسته آن است بر خود هموار مى کنند. آرى ، شمار اینان اندک است و اینان همانهایند که خدا در توصیفشان گفته است ((و اندکى از بندگان من سپاسگزارند.(۷۸))) پس ‍ گوش به تقوى دارید و با کوشش تمام بدان روى نهید، ملازم آن شوید و آن را عوض و جانشین سازید براى هر چه از دست داده اید و در برابر مخالف اگر با تقوا موافق باشید شما را کافى است .
به نیروى تقوا از خواب بیدار شوید و روزتان را با آن سپرى سازید، و شعار دل خود گردانید. گناهانتان را با آب تقوا بشویید و بیماریهایتان را درمان کنید و با آن مرگ را به پیشباز روید. از آنان که تقوا را ضایع گذاشته اند عبرت گیرید و مبادا که خود سبب عبرت کسانى شوید که در فرمان تقوا هستند. هان ، در نگهداشت تقوا بکوشید تا تقوا نیز شما را نگه دارد. از دنیا دورى گزینید و شیفته و مشتاق آخرت باشید. کسى را که تقوا برافراشته ، پست مسازید و آن را که دنیا برافراشته ، بر میفرازید. چشم طمع به برق و باران دنیا مدوزید و به سخن آن گوش ‍ مسپارید. آنکه شما را به دنیا فرا مى خواند، پاسخش مدهید.از پرتو دنیا روشنى مخواهید و فریب نعمتهاى گرانبهایش را مخورید که برقش بى باران است ، سخنش دروغ است ، ثروتهایش دستخوش غارت است و نفایس ‍ آن ربوده شده .
بدانید، که دنیا چونان روسپى زنى است که چهره مى نماید و بزودى چهره مى پوشد. یا چون توسنى است سرکش که کس را رکاب ندهد. دروغگویى است خیانتکار، منکرى است کافر نعمت . ستیزه جویى است ، چون اشترى که به راه نمى آید، کج مى رود و از راه دور مى افتد. سرشتش بى ثباتى و انتقال است از کسى به دیگر کس . قرارگاهش متزلزل و بیقرار است . عزّتش ذلّت است و جدّ آن هزل است ، بلندیش پستى است . جایگاه ربودن است و غارت و هلاکت . مردمش همواره رفتن را برپاى ایستاده اند تا به سوى مرگ رانده شوند. اگر به یکى مى رسند از دیگرى جدا مى افتند. راههایش همه سرگردانى و گریزگاههایش ، بى سرانجامى است و خواسته هایش به نومیدى کشنده . پناهگاههایش پناه جویان را تسلیم دشمن کند و منازلش ساکنانش را بیرون افکند و چاره اندیشیها، ملولشان کرده . هر که هست یا رها شده اى است مجروح یا گوشتى پوست برکنده یا جسدى است بى سر یا خونى است ریخته شده . یکى از پشیمانى دست به دندان گزد، یکى از تاءسّف دست بر دست زند، یکى سر در گریبان برده و به سبب اعمالش خود را سرزنش کند و مى خواهد از عزم خود بازگردد. ولى چاره از دست شده و مرگ ناگهانى در رسیده است و ((لات حین مناص )) و جاى گریز نیست . هیهات ، هیهات ، از دست شد هر چه از دست شد و رفت آنچه رفت و دنیا آنگونه ، که دلخواهش بود، سپرى گردید. ((نه آسمان بر آنها گریست و نه زمین و نه به آنها مهلت داده شد.(۷۹)))

خطبه اى از آن حضرت (ع ) در آن آل محمد را یاد مى کند:

و من خطبه له ع یذکر فیها آل محمد ص
هُمْ عَیْشُ الْعِلْمِ، وَ مَوْتُ الْجَهْلِ، یُخْبِرُکُمْ حِلْمُهُمْ عَنْ عِلْمِهِمْ وَ ظاهِرُهُمْ عَنْ باطِنِهِمْ وَ صَمْتُهُمْ عَنْ حِکَمِ مَنْطِقِهِمْ، لا یُخالِفُونَ الْحَقَّ وَ لا یَخْتَلِفُونَ فِیهِ، وَ هُمْ دَعائِمُ الْإِسْلامِ، وَ وَلائِجُ الاِعْتِصامِ، بِهِمْ عادَ الْحَقُّ فِى نِصابِهِ، وَ انْزاحَ الْباطِلُ عَنْ مُقامِهِ، وَ انْقَطَعَ لِسَانُهُ عَنْ مَنْبِتِهِ، عَقَلُوا الدِّینَ عَقْلَ وِعایَهٍ وَ رِعایَهٍ، لا عَقْلَ سَماعٍ وَ رِوایَهٍ؛ فَإِنَّ رُواهَ الْعِلْمِ کَثِیرٌ، وَ رُعاتَهُ قَلِیلٌ.
خطبه اى از آن حضرت (ع ) در آن آل محمد را یاد مى کند:
آنان حیات علم و مرگ جهل اند. حلمشان شما را از علمشان خبر مى دهد. (و ظاهرشان از باطنشان ) و خاموشیشان از سخن گفتنشان . با حق مخالفت نمى کنند و در آن اختلاف ندارند. ستونهاى اسلام اند و پناهگاه آن . به پایمردى ایشان حق به جایگاه خود بازگشت و باطل از جایگاه خود رانده شد و زبانش از بن بریده گردید.
دین را شناختند و فرا گرفتند و آن را از تحریف نگه داشتند. بدان عمل کردند، نه شناختى که منحصر به شنیدن باشد و شنیده را به دیگران گفتن . که راویان علم بسیارند ولى نگهدارندگان آن اندک اند.

گفته های آیت الله بهجت در باره امام زمان

چه قدر حضرت [امام زمان (علیه السلام)] مهربان است به کسانی که اسمش را می برند و صدایش می زنند و از او استغاثه می کنند؛ از پدر و مادر هم به آنها مهربان تر است!
لازم نیست که انسان در پی این باشد که به خدمت حضرت ولی عصر (عج) تشرّف حاصل کند؛ بلکه شاید خواندن دو رکعت نماز، سپس توسّل به ائمه (علیهم السلام) بهتر از تشرّف باشد.
*ما در دریای زندگی در معرض غرق شدن هستیم؛ دستگیری ولیّ خدا لازم است تا سالم به مقصد برسیم. باید به ولیّ عصر (عج) استغاثه کنیم که مسیر را روشن سازد و ما را تا مقصد، همراه خود ببرد.
* دعای تعجیل فَرج، دوای دردهای ما است.
* در زمان غیبت هم عنایات و الطاف امام زمان (عج) نسبت به محبّان و شیعیانش زیاد دیده شده؛ باب لقا و حضور بالکلیّه مسدود نیست؛ بلکه اصل رؤیت جسمانی را هم نمی شود انکار کرد!
* با وجود اعتقاد داشتن به رئیسی که عینُ الله الناظره است، آیا می توانیم از نظر الهی فرار کنیم و یا خود را پنهان کنیم؛ و هر کاری را که خواستیم، انجام دهیم؟! چه پاسخی خواهیم داد؟!
*هر چند حضرت حجت (عج) از ما غایب و ما از فیض حضور آن حضرت محرومیم؛ ولی اعمال مطابق یا مخالف دفتر و راه و رسم آن حضرت را می‌دانیم؛ و این که آیا آن بزرگوار با اعمال و رفتار خود خشنود، و سلامی - هر چند ضعیف - خدمتش می‌فرستیم؛ و یا آن حضرت را با اعمال ناپسند، ناراضی و ناراحت می کنیم!
* علایمی حتمیّه و غیر حتمیّه برای ظهور آن حضرت ذکر کرده اند. ولی اگر خبر دهند فردا ظهور می کند، هیچ استبعاد ندارد! لازم? این مطلب آن است که در بعضی علایم، بَداء صورت می گیرد و بعضی دیگر از علایم حتمی هم، مقارن با ظهور آن حضرت اتفاق می افتد.
* انتظار ظهور و فرج امام زمان (عج)، با اذیّت دوستان آن حضرت، سازگار نیست!
*چه قدر حضرت [امام زمان (علیه السلام)] مهربان است به کسانی که اسمش را می برند و صدایش می زنند و از او استغاثه می کنند؛ از پدر و مادر هم به آنها مهربان تر است!
*خداوند کام هم? شیعیان را با فَرج حضرت غائب (عج) شیرین کند! شیرینیها، تفکّهاتِ زائد بر ضرورت است؛ ولی شیرینی ظهور آن حضرت، از اَشدّ ضرورات است.
* مهمتر از دعا برای تعجیل فرج حضرت مهدی (عج)، دعا برای بقای ایمان و ثبات قدم در عقیده و عدم انکار حضرت تا ظهور او می باشد.
* افسوس که همه برای برآورده شدن حاجت شخصی خود به مسجد جمکران می روند، و نمی دانند که خود آن حضرت چه التماس دعایی از آنها دارد که برای تعجیل فَرَج او دعا کنند!
*امام (عج) در هر کجا باشد، آن جا خضراء است. قلب مؤن جزیر? خضراء است؛ هر جا باشد، حضرت در آن جا پا می گذارد.
* قلبها از ایمان و نور معرفت خشکیده است. قلب آباد به ایمان و یاد خدا پیدا کنید، تا برای شما امضا کنیم که امام زمان (عج) آن جا هست!
* اشخاصی را می خواهند که تنها برای آن حضرت باشند. کسانی منتظر فرج هستند که برای خدا و در راه خدا منتظر آن حضرت باشند، نه برای برآوردن حاجات شخصی خود!
*به طور یقین دعا در امر تعجیل فرج آن حضرت، مؤثّر است، اما نه لقلقه.
*آری، تشنگان را جرع? وصال و شیفتگان جمال را آب حیات و معرفت می دهند. آیا ما تشن? معرفت و طالب دیدار هستیم و آن حضرت آب حیات نمی دهد، با آن که کارش دادرسی به همه است و به مضطرّین عالم رسیدگی می کند؟!
* ائمه (علیهم السلام) فرموده اند: شما خود را اصلاح کنید، ما خودمان به سراغ شما می آییم و لازم نیست شما به دنبال ما باشید!
* تا رابط? ما با ولیّ امر: امام زمان (عج) قوی نشود، کار ما درست نخواهد شد. و قوّت رابط? ما با ولیّ امر (عج) هم در اصلاح نفس است.
* چه قدر بگوییم که حضرت صاحب (عج) در دل هر شیعه ای یک مسجد دارد!
* هر کس که برای حاجتی به مکان مقدّسی مانند مسجد جمکران می رود، باید که اعظم حاجت نزد آن واسط? فیض، یعنی فرجِ خود آن حضرت را از خدا بخواهد.
* خدا می داند در دفتر امام زمان (عج) جزو چه کسانی هستیم! کسی که اعمال بندگان در هر هفته دو روز (روز دوشنبه و پنجشنبه) به او عرضه می شود. همین قدر می دانیم که آن طوری که باید باشیم، نیستیم!
* آیا می شود رئیس و مولای ما حضرت ولیّ عصر (عج) محزون باشد، و ما خوشحال باشیم؟! او در اثر ابتلای دوستان، گریان باشد و ما خندان و خوشحال باشیم و در عین حال، خود را تابع آن حضرت بدانیم؟!
* اگر اهل ایمان، پناهگاه حقیقی خود را بشناسند و به آن پناه ببرند، آیا امکان دارد که از آن ناحیه، مورد عنایت واقع نشوند؟!
* با این که به ما نه وحی می شود نه الهام، به آن واسطه ای که به او وحی و الهام می شود توجه نمی کنیم؛ در حالی که در تمام گرفتاری ها - اعمّ از معنوی و صوری، دنیوی و اُخروی - می توان به آن واسط? فیض؛ حضرت حجّت (علیه السلام)، رجوع کرد.
*حضرت غائب (عج) دارای بالاترین علوم است؛ و اسم اعظم بیش از همه در نزد خود آن حضرت است. با این همه، به هر کس که در خواب یا بیداری به حضورش مشرّف شده، فرموده است: برای من دعا کنید!
* راه خلاص از گرفتاری ها، منحصر است به دعا کردن در خلوات برای فرج ولیّ عصر (عج)؛ نه دعای همیشگی و لقلق? زبان... بلکه دعای با خلوص و صدق نیّت و همراه با توبه.

قانون آزادی، حکومت جمهوری و صلح جاودان (نگاهی به فلسفة سیاسی ایم

تردیدی نباید داشت که کانت بیشترین تأثیر را بر اندیشة دوران جدید و بویژه در حوزه های گوناگون فلس

علم چیست؟

چیستی و تعریف علم خود یک مبحث بزرگ علمی فلسفی است که آنرا "فلسفه علم" نامند. علم درباره بدست آوردن دانش دقیق و قابل اتکا از دنیای اطراف ما است، کلمه علم در عربی به چندین معنی است (عرب پرستها به این ویژگی زبان عربی فصاحت زبان عربی میگویند.)، به معنی دانستن، دانش و حتی آموختن و آموزیدن. اما در انگلیسی علم "Science" از ریشه لاتین "Scire" به معنی داشتن است. علم درواقع کشف کردن (و نه اختراع کردن) واقعیت هایی است که وجود و جریان کلی آنها بطور کلی مستقل از وجود انسانی و عوامل ادراک انسانی (حس، خیال و عقل) باشد و اگر مسئله و قضیه ای بر این اساس و مفهوم استوار باشد آن قضیه و مفهوم را را قضیه و مفهوم علمی گویند. میتوان مفاهیم را به علمی و غیر علمی و ضد علمی دسته بندی نمود.

روش علمی را میتوان اینگونه خلاصه کرد:

این عالم ربانی ساعت سه و ده دقیقه امروز به علت ایست قلبی به بیمارستانکارل مارکس

مارکس از منظر امروز


پس از فروپاشی کمونیسم و شکست نه تنها ایدئولوژیک بلکه سیاسی و اخلاقی نظامهای توتالیتر موسوم به «کارگری و شورایی»، آیا اندیشه ی مارکس هنوز حاوی پیام و اهمیتی برای امروز است؟ اصولا برای ارزیابی مارکس و اندیشه او چه معیار و منظری باید برگزید؟ بررسی نقش مارکس از منظری که او برای خود قائل بود، یعنی تغییر جهان به سبک انقلابی و از منظر منافع پرولتاریا، به دلایل عینی یعنی عدم تحقق بسیاری از پیش بینی‌ها و جهت گیریهای انقلابی مارکس آن هم پس از ۱۵۰ سال، منظری عقیم و نادرست است.

مارکس رسالت خود را افزایش آگاهی طبقاتی طبقه کارگر می‌دانست و معتقد بود که تنها از این منظر می‌توان به ارزیابی و شناخت او نزدیک شد. اما از این منظر هم اگر بخواهیم به اهمیت مارکس و داوری او بپردازیم ، می‌توان صدها و هزاران متفکر و بازیگر بزرگ و کوچک را در اقصی نقاط جهان نشان دهیم که هر یک دست کم از منظر خود در این راه کوشیده و تاثیرات بزرگی نیز در این سمت نهاده اند. بنابراین چنین منظری نیز کمکی به رسیدن یه یک جمع بندی واقع بینانه و در عین حال منصفانه و سنجش گرایانه درباره مارکس و اندیشه او نمی‌کند.

اما دغدغه اصلی ذهن مارکس شکاف طبقاتی و علل و ریشه‌های اصلی آن بود. در این راه بود که او به کشف مفاهیم مهمی مانند ارزش افزوده و استثمار، جهانی شدن نظام سرمایه داری، بحرانهای دوره‌ای در این نظام و مهمتر از همه رابطه میان آزادی انسان و برقراری عدالت نایل شد. شعار و شیوه محبوب مارکس «انتقاد» بود. او باور به این داشت که : «همه چیز را مورد تردید قرار بده». او در اینراه همه اقتصاددانان ، فلاسفه و متفکران قبل از خود را زیر تازیانه انتقاد قرار داد. گرچه بسیاری از این انتقادات از موضع انقلابی گری و رسالت تاریخی بود که برای خود و طبقه کارگر قایل بود، اما اندیشه و روش نقادانه او کمک بزرگی به ایجاد افقهای تازه فکری کرد. از همین رو بود که مارکس علیرغم همه تاثیرات منفی فکری، با مدرنیته و دستاوردهای آن مانند عقل گرایی، سکولاریسم، لغو انواع امتیازات سنتی و غیره همراه بود. مارکس افق فکری تازه‌ای بر پرسش شکاف طبقاتی در جامعه بعنوان یک بیماری بزرگ اجتماعی بازکرد و از آنجا که این پرسش به زندگی میلیونها انسان در سراسر کره زمین پیوند نزدیک داشته و دارد، اندیشه‌های مارکس نیز هنوز بطور وسیع مطرح و بازخوانی می‌شود. از همین روست که بسیاری از نام آوران قلمرو اندیشه و فلسفه صرفنظر از نوع گرایش و تعلق فکری، خود را بی نیاز از افکار مارکس ندیده اند. تصادفی نیست که بسیاری از متفکران اندیشه و ادبیات قرن بیستم در سراسر جهان از افکار مارکس الهام گرفته و یا بخش بزرگی از زندگی خود را صرف پژوهش در آثار او کرده اند. بنابراین مارکس را باید در ردیف یکی از اندیشه پردازان و تولید کنندگان فکر در جهان دانست که تاثیر بزرگی در رشد و بازکردن افقها و پرسشهای تازه‌ای بر عالم تفکر نهاد. تردیدی نیست که مارکس هم از جهت نو آوریهایی که در راه کشف و پاسخ به پرسش چگونه زیستن انسان داد، و هم از جهت زندگی رنج بار، دغدغه‌ها و مصایب بی شماری که در این راه تحمل کرد، شایسته آن است که در ردیف نخبگان دنیای اندیشه و فلسفه از افلاطون و ارسطو گرفته تا کانت و روسو و نیچه قرار گیرد.

بابک احمدی نویسنده کتاب ارزشمند «مارکس و سیاست مدرن» به درستی اهمیت امروزین مارکس را چنین خلاصه می‌کند: «او یک پیامبر، یا راهگشای رهایی نهایی انسان نبود. نه هرچه گفت درست بود، و نه هر راهی که نشان داد در جهت سعادت و خوشبختی آدم‌ها بود. او هم مثل تمام متفکران دیگر کلید یافتن حقیقت و آزادی را در جیب نداشت. صدای مارکس یکی از آواهای اصلی و مهم در هم سرایی با شکوه فرهنگ غربی است ....... نام مارکس بی شک نه یگانه نام است و شاید نه مهمترین، اما یک صدای نقادانه است که در گفتگویی اندیشه گرایانه جایگاهی معتبر دارد..... مارکس از اندیشمندانی است که بدون توجه به کارهایش نمی‌شود این دوران تاریخی و جهان معاصر را به طور دقیق شناخت.» این جمع بندی بابک احمدی حاصل شناخت عمیق وی از مارکس و اندیشه‌های اوست و نیز نیاز به سنجش گری و نقادی در فرهنگ مدرن را بر می‌تاباند. بنظرم این جمع بندی فشرده ترین و بی غرضانه ترین نحوه سنجش مدرن درباره مارکس از منظر امروز است.
بخش اصلی متفکران سوسیالیست و نیز آکتورهای سیاسی چپ سده نوزدهم و نیز بخش مهمی از سده بیستم مارکسیست و یا تحت تاثیر مارکسیسم بوده‌اند. گرچه مارکسیسم تنها به آثار و اندیشه‌های مارکس خلاصه نمی‌شود و انگلس نیز در تولید و بنیانگذاری نظریات مارکسیستی سهم مهمی داشته است، اما بدون تردید سرچشمه اصلی مارکسیسم ناشی از پژوهش‌ها، آثار و اندیشه‌های کارل مارکس است. اهمیت مارکس در دنیای فکر و سیاست تنها به نقشی که او در زمان حیات خود بازی کرد، محدود نمی‌شود، بلکه تا هر زمان که بحث مربوط به سرمایه‌داری و سوسیالیسم و انقلاب و طبقات اجتماعی جریان دارد، شبح مارکس نیز به هرصورت کم و بیش در این بحث‌ها و جدلها حضور داشته و خواهد داشت. این موضوع را نه تنها پیروانش بلکه مخالفان و دشمنان فکری‌اش نیز معترفند. علت اهمیت و حضور مارکس نیز نه در انواع اشتباهات و کژرویهای سیاسی و فکری مارکس و این اراده‌گرایی و آن روش تقلیل گرایانه که نمونه‌های زیادی در افکار او دارد، بلکه قبل از هرچیز در این است که مارکس تحلیل تازه، عمیق و تحول جویانه‌ای درباره نظام سرمایه داری پیش کشید. تردیدی نیست که تاریخ مصرف بسیاری از مفاهیم و روشهای کلیدی که مارکس پیش کشیده بود و بویژه نظریات او درباره مفاهیم آزادی، دمکراسی مدرن، قدرت سیاسی، مشروعیت، دولت دمکراتیک حتی مدتها پیش از فروپاشی کمونیسم به پایان رسیده بود. امروز نیز گرچه با فروپاشی کمونیسم و شکست احزاب کمونیستی در سراسر جهان دیگر کمتر کسی از مارکس همچون پیامبر و پیشگو و پیشاهنگ و یک ابر انسان نام می‌برد، اما آنچه از آثار و نوشته‌های مارکس بجا مانده، بهر رو حاوی نوآوریهای بزرگی است که بخش مهمی از فرهنگ غرب و اندیشه انتقادی مدرن را تشکیل می‌دهد.
صحت هسته اصلی دکترین مارکس در همان دوران معاصر وی از دیدگاه واقع گرایانه کسانی که «رویزیونیست» یا تجدیدنظرطلب خوانده شدند و در راس آنها ادوارد برنشتین از اولین نسل مبارزان پیرو مارکس زیر سوال رفت. بعنوان مثال قرائت مارکس از مبارزه طبقاتی ، نظریه وخیم ترشدن شرایط زندگی طبقه کارگر در نظام سرمایه داری و نیز نظریه کسب قدرت سیاسی از راه انقلاب که مهمترین وجوه تفکر مارکس بودند، بطور علمی و با داده‌های گوناگون برنشتین از بیخ و بن ابطال گردید و در محافل مارکسیتی اروپا نیز کسی نیز حاضر به دفاع جدی از آنها نبود. اما در اوایل قرن بیستم و اعتلای جنبش کارگری در روسیه به رهبری لنین، قرائت دیگری از اندیشه مارکس پیش کشیده شد که بطور کلی ارثیه فکری مارکس را در مسایل و مواردی که هم به مفهوم واقعی نوآوری کرده بود، کاملا زیر سایه قرار داد. در مکتب بلشویم با اضافه کردن پسوند لنینیسم به مارکسیسم نه تنها افکار فلسفی مارکس مورد توجه قرار نگرفت بلکه تحریف نیز شد. آنچه مارکس از مفهوم «دیکتاتوری پرولتاریا» در نظر داشت، گرچه بطور کلی از منظر مردم سالاری و دمکراسی مدرن – که دفاع از حق اقلیت جوهر آن است–ناسازگار و نادرست بود، اما بی شک با فجایع و جنایات ضد انسانی که تحت لوای این مفهوم در کشورهای بلوک شرق انجام گرفت، یکی نیست. مارکس در مفهوم «دیکتاتوری پرولتاریا» سرکوب اقلیت «ضد انقلابی» را برای دفاع از حکومت اکثریت مد نظر داشت. اما بهررو همین نظریه بعنوان ابزاری در دست اقتدارگرایان احزاب کمونیست حاکم، مبدل به شمشیر خون چکان و بیرحمی گردید که میلیونها انسان دگراندیش را از دم تیغ گذراند.